خرید بک لینک
چه روز روشنی گذشت کنار تو، که پیاده‌راه صد بار رفته‌ی امیرآباد تهران کنارت پلی‌ست یک‌ سمتش می‌خورد به جلفای اصفهان و یک سمت به هر چیزی که در تهران خردسالی‌مان جا گذاشتیم. هر چه یادم می‌ماند: برندگی شمشیر و سنجاق و پرنده‌ای که بی‌حوصله پرید و پرهایش جا ماندند از لای مو، و روشنی نگاهش را به هوش چشم‌های تو بخشید. نگران نقشه نیستم. نگران کوچه‌هایی نیستم که بارها بالا و پایین رفتم. نگران عابران و اشغالگران و رایت به دست‌ها و فراموشی هم. بازار بهجت‌آباد با صف ماهی‌ارائه‌ها و کپه‌های غذای چینی روی هم شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 18:00

در قاب‌ها تکه‌های تن آدم‌ها در عکس‌های قدیمی، گواه چیزی در گذشته هستند که نمی‌گذرد و تا در روز جاری امتداد می‌یابد. وضعیت بلاتکلیف تن‌ها در میانه‌ی قاب، پارچه‌ی لباس‌ها که از مد می‌افتند، عضلات زنده و جوان آدم‌هایی که نیستند حالا. استخوان‌هایی که در زمان آیندهی جسم‌ها وا می‌ترکند و رشد می‌کنند و بچه‌ها را به پیری می‌رسانند.تا حالا به تن آدم‌ها در قاب‌های قدیمی دقت کردی؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 16:12

گمان می‌کنم که آن‌ها که از ما در ذهن‌هایشان دشمن ساخته‌اند، بیش از دشمنان واقعی به ما آسیب می‌زنند. دشمن‌تراشی، چاه عمیقی از کینه‌های کور است. آن‌ها که از هر چیز، چوب و دغا و دغل و خاطره دشمن می‌تراشند میلی به بازگشت به گذشته ندارند؛ که به‌دنبال تنی کم‌جان، مترسکی کتک‌زدنی، چیزی کم‌هزینه می‌گردند تا تمام خشم خود را روی آن خالی کنند. اگر لحظه‌ای آینه‌شان باشی، در اشک‌هایشان غرق می‌شوند و می‌گریزند و به‌جای دیگری می‌روند. به درک. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 16:12

به خرداد امسال فکر می‌کنم. روزی که بدون دعوا، با اشک‌های زیاد، با پذیرش زخم‌های روحی تازه جدا شدیم. حیاط چای‌کافه‌ی ایرانشهر. شیرینی چای سفید و شوری اشک. بوسه‌های نصفه نیمه. آغوش محکم طولانی بی برگشت. قرار نبود بعدش همدیگر را ببینیم. ندیدیم. و درست سه روز بعدش جنگ شد. به اردیبهشت امسال فکر می‌کنم. جایی که توی بک‌استیج آ-پ نشسته بودیم و کسی که صدای سازش تمام زندگی برایم الهام‌بخش بود فروتنانه پرسید "اشکالی نداره اینجا کنار گوشتون کمی دلنگ‌دلنگ کنم؟" و می‌توانستی ریف‌های گیتار الکتریک را ببینی کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 16:12

اگر دستم به رسم خط این همه ناتوان و کج نبود، تکچهرهای از تو رسم میکردم. پرهیبی از تو در کنار شمشیری بلند، و قرابهای از خون یا شراب، با برقی طلایی یا سبزآبی، شبیه نگاهت از جلو یا پشتسر در برابر نور. عزیزِ رفتنیِ من، که دیگر رفتنی نبودی و ماندن را ترجیح دادی و آسودهخاطرم.

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 14:23

سالها پیش در شمارهای از مجلهی فیلم خلاصهی داستان فیلم "ماریای مرگبار" تام تیکور را خواندم: "زنی دیوانه که مدام برای خودش نامه پست میکند و با ذوق نامههایی که خود برای خود ارسال کرده را میخواند." به نظرم چنین کاری مضحک و دیوانهوار مینمود. غافل از این که سالها بعد، بهترین راهکار منتقل کردن فایل پروژهها و نوشتهها از موبایل به کامپیوتر را در ایمیل زدن به خودم یافتم. از یک آدرس به آدرس دیگر.

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 14:23

شهیار قنبری ترانهی درخشانی به نام "گلابدانِ قدیمی" دارد. چند وقت پیش متوجه شدم آن را در آلبوم برهنگی و بر پایهی یک ملودی ناشنیده از واروژان فقید اجرا کرده. عجب که نشنیده بودم. حال و هوای قطعه برایم یادآور کارهای دههی شصت نیما/نعمت چهرازی(خوانندهی بختیاری ساکن سوئد، که با "دریا، اولین عشق مرا بردی" و "آدم برفی" میشناسیمش) انداخت. علت این تداعی، غیر از تنظیم الکترونیک استیو مککرام(و شکل استفاده از سینتیسایزر در آثار دههی هشتاد نود میلادی) شیوهی

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 14:23

بین، که من از این پس دل در راه دیگر دارم به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم ز صبح روشن باید اکنون دل بردارم که عهد خونین با صبحی روشنتر دارم روز میگذرد و مدام به این تکه از تصنیف قدرنادیدهی "ستاره مُرد" فکر میکنم. شعر حیدر رقابی، موسیقی مجید وفادار و صدای حسن گلنراقی. ورِ زندهتر و واقعیتر تصنیف "مرا ببوس" که پذیرفتنِ سوگ و فراق را راهی در ادامهی شبِ گسست میداند. ادامه دادن، چیز مهمی است که نباید از یاد بردش.

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 14:23

صفحه بندی